

وقتی گونه ام را بوسیدی نگران رد رژ لبت نباش…
زود با انگشت هایت روی رد بوسه ات نکش…
بگذار ردت بماند دختر…
بگذار ردت بماند…
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
میگفت تو افسرده شده ای پسر...! اسمش افسردگی نبود... وقتی یک چیز بزرگ از قلبت خالی میشود و میریزد کف زمین، اول باور نمیکنی... بُهت زده ای... چشمهایت را میبندی و منتظری این کابوس بلاخره تمام شود... وقتی هردفعه چشم باز میکنی و میبینی درست روی همان نقطه ایستاده ای، کم کم قبولش میکنی. خودت میشوی جزئی از کابوس... نقش خودت را بازی میکنی... از آدمها فاصله میگیری... از رابطه ها... از دوست داشتنها... از هرچیزی که یادت بیندازد دقیقا نقطه ی وسط یک کابوسی که قرار نیست تمام شود...آن روزها نمیخواستم به کسی فکر کنم... نمیخواستم باکسی حرف بزنم... هجمه ی عجیبی از تنهایی دورم را گرفته بود و گاه آنقدر بزرگ بود که سرم را از پنجره بیرون می انداختم تا بتوانم نفس بکشم...!
9 ماه گذشت
Only Love
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
لذت دنیا...
داشتن کسی ست
که دوست داشتن را بلد است.
به همین سادگی...!
این روزها
گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید!
اما فهمش...
یکی از سخت ترین کارهای دنیاست
سخت است اما زیبا!
زیباست
برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی
تا بفهمی و بفهمانی...
هر دوره گردی لیلی نیست...
هر رهگذری مجنون...
و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!
تا بفهمی و بفهمانی...
اگر کسی امد و هم نشینت شد
در چشمانش باید
رد اسمان رد خدا باشد
و باید برایش
از من گذشت
تا به
ما رسید...
امشب ۲۰شهریور ۹۶ چهارمین سال بودم منو صدف با هم
البته از بچگی همو میشناسیم ولی این۴ سال و این تاریخ ؛ تاریخ با هم بودنمونه
امیدوارم ی روزی صدف بفهمه چقد دوستش دارم، بفهمه کسی بیشتر از من دوستش نداره
صدف برگرده و این عشق سالیان درازی ادامه داشته باشه تهش هم به ازدواج ختم شه و تا آخر عمر کنار هم باشیم
SAjjaDAF
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
یکروز هم چشم باز میکنی و میبینی کسی را که دوست میداشتهای، دیگر دوست نداری و دیگر برایت مهم نیست و اهمیتی ندارد و انگار این دوست داشتن، طلسمی بوده که حالا باطل شده و تو میمانی که این همه عشق و علاقه برای چی بوده و چرا از خواب و خور افتاده بودی؟ میبینی به زندگی برگشتهای و رنگها را دوباره تشخیص میدهی و همهچیز دیگر خاکستری نیست و مزهی غذا را دوست داری و خیلیچیزهای دیگر را دوست داری اما او را دیگر دوست نداری و انگار هیچوقت دوست نداشتهای و سلیقهی موسیقیات برمیگردد و سلیقهی سینماییات برمیگردد و دلات برمیگردد و جانات برمیگردد و نفسات برمیگردد اما آن عشق دیگر هرگز برنمیگردد... Only Love
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور

محرم بودی عجیبی میدهد؛
هم پهلوی شکسته دارد
هم در و دیوار
حتی گوشواره هم دارد
تازه، خیلی جلو بروی
قصه هم دارد...
قصه از سر شروع میشود
تا پایان این داستان سر میچرخد
کجا...
روی نیزه ها
با لبان تشنه
با چاک ،چاک شدن بدنت
با لحظات گریه ی مادرت...
مادری گفت بنی دل ما ریخت بهم
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
زخم،کهنه اش بیشتر درد میکندبیشتر میسوزاندجایش که بماند تو را به سالهای دور می بردزخمِ با هم بودنهایتان را می گویم!همان هایی که یک جای سالم در شادی های مشترکتان نمیگذارند،بودن هایی که "شبها" پشت پلکهایتان را داغ میکننداشک می شوند و از گونه هایتان سُر میخورندهمان هایی که با یک تشابه اسمی شما را به هم می ریزند..کاش این بودنها،یا اصلا آغاز نشوند یا همیشه بمانند...
10 ماه بی صدف گذشت...
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
تا به حال شده به نقطه ای برسید که اطرافیانتان بگویند :
فلانی ! تو آن فلانیِ سابق نیستی...شده که به عکس های قدیمی تان نگاه کنید و دقیق شوید در لبخندهای واقعی تان ؟بعد پیش خود بگویید یعنی این منم ؟!تا به حال شده تمام فیوریت هایتان رفته رفته از یادتان برود و صدایتان هم در نیاید ؟شده که هی تلاش کنید برای تقویت حافظه تان ولی هیچ چیز از خودتان را به یاد نیاورید؟اگر نشده شما را به خدا یک کاری نکنید که آدمِ دیگری با خودش،با گذشته اش با تمام هویتش بیگانه شود...آدم هایی که با خودشان بیگانه می شوند،یک شب باهمین شمشیرِ بیگانگی و دلتنگی، احساسات و خاطراتشان را سر می برند...و از همه خطرناک تر آدمی ست که نه به احساساتش تعلق دارد و نه روی خاطراتش تملک... Only love
برچسب: بیگانگی,
نویسنده: مریم اکبریپور
دوس نداشتم این باشم...دوس نداشتم انقد به آدمای زندگیماهمیت بدم در صورتی که خودمواسشون اهمیت نداشتم...دوس نداشتم همیشه منبیشتر از اونیکی دوسش داشته باشم...دوس نداشتم همیشه منبه فکر خراب نشدن رابطه باشم...دوس نداشتم انقدر واسم مهم باشه...دوس نداشتم جلوی کسی رو واسهرفتنش بگیرمدوس نداشتم انقدر خودموبه کسی ثابت کنم...شماها واسم اهمیت داشتید...حرفا و قولایی که بهم میزدینواسم اهمیت داشته...رفاقتُ دوستیتون رو دیدم...ولی دیگه برید به جهنم...
شروع یازدهمین ماهی که عشقم رفته و نیامده هنوز
منم مث دیوونه ها چشم انتظار او...
Only love
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
فاصله...
عمق رابطه هارو مشخص ميكنه,
بعضي اوقات بزاريد بين خودتون و كسي كه دوست داريد فاصله بيوفته...
اونوقته كه معلوم ميشه چقدر واقعي بوده همه چيز...
شروع دوازدهمین ماهی که رفتی و نیستی...
اهنگ وبلاگ هم عالیه
Only love
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
یادم میآید یک سال تمام ، پا روی زمین کوبیدم که من سنجاب میخواهماز من اصرار از مادرم انکار که باید خودت بزرگش کنیها...گفتم باشد،گفت مسئولیت دارد باید قبول کنیها ...!قبول کردم...خرید !از فردای آن روز، صبح زود باید از خواب بیدار میشدم و قبل از خوردن صبحانهی خودم به سنجابم غذا میدادم ...خستهام کرده بود، گاهی حتی زمان صبحانهی خودم را برایش خرج میکردم و خودم گرسنه میماندم ...درک نمیکردم چرا
برچسب: همیشه,
نویسنده: مریم اکبریپور
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخشده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی وروح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شادتا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ وجودرام و تسخیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟می شود با همه ی ریشه و رگهایِ تَنتسالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟******** ***********کسی را دارم که آنقدر برایم کسی هست که نگاهم دنبال کسی نیست....و این را هزار بار فریاد میزنم که دیگر کسی به چشمم نمی آید....و هیچ نگاهی دلم را نمیلرزاند.........همه بدانید ,
برچسب:
نویسنده: مریم اکبریپور
برچسب: جوونه,
نویسنده: مریم اکبریپور